یک نفس ای پیک سحری بر سر کویش کن گذری
گو که ز هجرش به فغانم،به فغانم
ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم
من نتوانم،نتوانم،نتوانم
من غرق گناهم،توعذر گناهی
روز و شبم را تو،چو مهری و چو ماهی
چه شود گر مرا رهانی ز سیاهی
چون باده بجوشم،در جوش و خروشم
من سر زلفت،به دو عالم،نفروشم
همه شب در ماه و پروین نگرم
مگر آید رخسارت در نظرم
چه بگویم،چه بگویم،به که گویم این راز
غمم این بس،که مرا کس،نبود دمساز
عملیات فتح چهار...
ما را در سایت عملیات فتح چهار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 16:40